طنز
|
|||||||||||||||
جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 16:17 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست برادرزادم اومده خونمون مهمونی بهش میگم میگو گرفتم سرخ کنم بخوریم اگه باز سیر نشدی یه پیتزایی خوب میشناسم می برمت اونجا … جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 16:14 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست بابام یه مرغ مینا خریده نره ، بهش میگه : مرغ سینا … جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 16:7 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست
تو جاده شمال تو این سرازیری های پیچ در پیچ مامانم میگه مگه شمال تو نقشه بالا نیست ؟ میگم چرا ؟! جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 16:6 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست از امتحان برمیگردیم ، بابا مامانمون میپرسن چطور بود ؟ میگیم عالی بود قبول میشم ! میگن لاف نزن راستشو بگو ! جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 16:4 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست دخترخالم ۵سالشه اومده گوشیشو گذاشته رو تاقچه برگشته میگه : مامان یه وقت مسیجامو نخونیا !!! جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 16:2 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست چند روز پیش دلم درد میکرد به مامانم گفتم دلم درد میکنه میخوام برم دکتر ! مامان بزرگم که اونجا بود گفت : نمیخواد بری دکتر ! نوشابه بخور ! ما قدیما وقتی بز و گوسفندامون معدشون بهم میریخت بهشون نوشابه می دادیم جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:33 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست پیراهن تازمو با کلی ذوق و شوق به بابام نشون دادم،میگه مبارکه عین رو بالشیای خدا بیامرز مادربزرگمه ! جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:32 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست به مامانم میگم میز مبل برای گل گذاشتن روش نیست ، واسه اینه که پامو بزاریم روش حالشو ببریم ! جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:31 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست پسر داییم هنوز پوشک پاشه تازه حرف زدن یاد گرفته جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:30 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست داداشم دو ساعت نشسته جلو تلویزیون خاموش میگم چرا روشن نمی کنی؟ درباره وبلاگ
![]() به وبلاگ من خوش آمدید ![]() ![]() ![]() پیوندهای روزانه
![]() ![]() پيوندها
![]()
![]() ![]() ![]()
|
|||||||||||||||
![]() |