طنز
|
|||||||||||||||
شنبه 29 تير 1392برچسب:, :: 14:24 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست
خري آمد به سوي مادر خويش******** بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش برو امشب برايم خواستگاري اگر تو بچه ات را دوست داري ****** خر مادر بگفتا : اي پسر جان تورا من دوست دارم بهتر از جان******** ز بين اين همه خرهاي خوشگل يكي را كن نشان چون نيست مشگل***** خرك از شادماني جفتكي زد كمي عرعر نمودو پشتكي زد****** بگفت : مادر به قربان نگاهت **** به قربان دوچشمان سياهت خر همسايه راعاشق شدم من******** به زيبايي نباشد مثل او زن بگفت:مادر برو پالان به تن كن ******** برو اكنون بزرگان را خبر كن به آداب و رسومات زمانه ******** شدند داخل به رسم عاقلانه دوتا پالان خريدند پاي عقدش ******** يه افسار طلا با پول نقدش خريداري نمودند يك طويله ******** همانطوري كه رسم است درقبيله خر دانا كلام خود گشاييد ******** وصال عقد ايشان را نماييد دوشيزه خر خانم آيا رضائي ******** به عقد اين خر خوشتيپ در آيي يكي از حاضرين گفتا به خنده ********عروس خانم به گل چيدن برفته براي بار سوم خر بپرسيد ********كه خر خانم سرشيكباره جنبيد خران عرعر كنان شادي نمودند******** به يونجه كام خود شيرين نمودند*****به اميد خوشي و شادماني
شنبه 29 تير 1392برچسب:, :: 14:24 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست
می گویند: "مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای به ” البرت اینشتین ” نوشت: فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو. . . چه محشری می شوند! "اینشتین”در جواب نوشت: ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم. واقعا هم که چه غوغایی می شود! ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!
************************
روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت: آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد: بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!
************************
روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید: «شما برای چی می نویسید استاد؟ » برنارد شاو جواب داد: «برای یک لقمه نان» نویسنده جوان برآشفت که: «متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! » وبرنارد شاو گفت: «عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »
************************
یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت. یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه اینجا منتظر باش تا من برگردم. راننده میگه نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم. چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده 10پوند می ده. راننده میگه: گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد!
************************
نانسى آستور – (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) - روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوهتان زهر مىریختم. چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز): من هم اگـر شوهر شما بودم مىخوردمش.
************************
میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده… که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه… بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه ولی من این کار رو می کنم! شنبه 29 تير 1392برچسب:, :: 14:21 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست
تفاوت گفتاری پسر و دختر در پای تلفن
بعد از قطع کردن تلفن :
شنبه 29 تير 1392برچسب:, :: 14:21 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست
فرهنگ لغات دانشجويي: اعتراض دانشجو : بايكوت شماره دانشجويي : مدرك جرم اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد دانشجوي مشروطي : مردي كه موش شد آينده تحصيل كرده : دست فروش كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار رئيس دانشگاه : مرد نامر تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج استاد راهنما : گمشده به دنبال سرويس : دونده آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده بوفه دانشگاه : غارتگران سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ اميد به بهبود اوضاع : توهم غذاي امروز : سلف self گردهمايي استادان : دسيسه كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه ژتون فروشي : آژانس شيشه اي علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان رئيس دانشكده : سناتور التماس براي نمره : اشك كوسه امور دانشجويان : سايه شوگان سوار شدن به اتوبوس : يورش نماينده كلاس : بهترين فرد بد ترم آخر : بوي خوش زندگي پايان نامه : زندگي ديگر هيچ دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس ثبت نام ترم جديد : ده فرمان دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار دانشجوي اد بيات : نان و شعر وام تحصيلي : جهيزيه رباب خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك خانواده دانشجويان : بينوايان دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان انتخاب درس افتاده : زخم كهنه استاد دانشگاه : يك گروه خشن اولين امتحان : اولين خون شب امتحان : امشب اشكي ميريز مراقبين امتحان : سايه عقاب شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست تقلب : عمليات سري تدريس در دانشگاه : تجارت روز دريافت كارنامه : روز واقعه تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول وعده رئيس دانشگاه : بلوف تصويه حساب : خط پايان شيريني گرفتن از فارغ تحصيلي : ضربه آخر عمر دانشجو : بر باد رفته شنبه 29 تير 1392برچسب:, :: 14:19 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست
دقت کردین هر موقع دارین سشوار میکشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه؟
تا حالا دقت کرده بودین تام و جری تمام مدت لخت بودن، اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟
تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه بچه ها از ماشینای بقلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن؟!
تا حالا دقت کردین تمام مریضا توی فیلما و سریالای ایرانی ، انتهای راهرو سمت راست بستری هستن !
تا حالا دقت کردین وقتی عجله نداری همه ی چراغا سبزن و راهها خلوت وقتی دیرت شده همه ی چراغا قرمزند و راهها بسته؟
تا حالا دقت کردین هر وقت یه تیکه یخ از دستت افتاده روی زمین با لگد زدی که بره زیر یخچال!
تا حالا دقت کردین تو مهمونی تا میای پشت سر یکی حرف بزنی موزیک قطع میشه و نصف حرفتو یهو همه میشنون…!!!! . . .
تا حالا دقت کردی… مغز انسان پر کارترین جای بدنه ۲۴ ساعت در ۳۶۵ روز سال و کار میکنه فقط وقتی متوقف میشه که ما وارد سالن امتحانات میشیم …
لــــــــــذتی که در خوابیدن روی جزوه هست تو خوابیدن روی تختـخواب نرم نیس…:
تنها زمانی مشتری ها بافقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها,عکس ها را مشاهده کنند.برای عضویت کلیک کنید وارد مغازه میشوند که میخوان جنسی رو تعویض کنن یا پس بدن !
تا حالا دقت کردین پدر مادر تا میخوان شما را صدا بزنن، اول اسم داداش یا خواهرتون را میگن؟
تا حالا دقت کردین اگه تو مترو الکی شروع به دویدن بکنید ملت هم همینطوری دنبالتون میدوند…..! . . . تا حالادقت کردین وقتی که خوشحالیم بالاخره یه چیزی یا یه کسی پیدا میشه که سریع گند بزنه به خوشحالیمون…..!
دقت کردین وقتی میگن غصه نخور ،آدم بیشترغصه ش میگیره؟؟؟!!!
تا حالا دقت کردین وقتی که عجله دارین و میخوای سریع به مقصد برسین همه ی تاکسی ها غیب میشن یا مسافر دارن ولی وقتی میخوای از خیابون رد شین هرچی تاکسی تو اون خیابون هست میاد جلو بوق میزنه؟آخ که حرص آدم درمیاد شنبه 29 تير 1392برچسب:, :: 14:7 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست
این مطلب فقط جنبه طنز و سرگرمی دارد پس لطفا به دل نگیرید. ۱_ هرروز صبحانه چای با نون و پنیر میخوری.
۲_ در روز حداقل ۵ بار از واژههای عزیزم / قربونت برم / اختیار دارین / شرمنده استفاده میکنی.
۳_ هر دومین جمله رو با ببین شروع میکنی.
۴_ اگر ساعت ۵ قرار داشته باشی ساعت ۶ از خونه بیرون میری.
۵_ بابا مامانت میخوان که دکتر مهندس شی.
۶_ مامانت حداقل دو بار در روز بهت میگه بچم قربونت بشم.
۷_ تا از یه مهمونی یا عروسی میای شروع میکنی به غیبت.
۸_ هروقت که به یک رستوران ایرانی میری موقع حساب به گارسون میگی قابلتون رو نداره.
۹_ کمد لباسات پر از لباسای ِ مشکیه.
۱۰_ توی توالت خونتون آفتابه دارین !
۱۱_ موقع حساب کردن طوری رفتار میکنی که انگار تو میخوای پول بدی اما همش تعارف شابدلعظیمیه.
۱۲_ هروقت منتظر مهمونت سر ساعت ۱ هستی ساعت ۳ ازش استقبال میکنی.
۱۳_ تو و مهمونای ایرانیت ۳۰دقیقه هم جلو در صحبت میکنید که البته فقط می خواستید خداحافظی کنید.
۱۴_ وقتی میری توالت به نظر میاد که اونجا خوابت برده.
۱۵_ مامانت می خواد دعوات کنه اما دلش نمیاد.
۱۶_ بابات میخواد که دخترش پیشش بمونه.
۱۷_ حداقل روزی یکبار برنج و گوشت میخوری.
۱۸_ سالاد رو بشقابی میخوری.
۱۹_ وقتی مهمون داری یه کاسه ی بزرگ میوه روی میزه.
۲۰_ لجبازی.
۲۱_ مامانت ۴تا مهمون داره اما واسه ۱۰ نفر غذا میپزه.
۲۲_ وقتی مهونی میری هی بهت میگن مگه روزه گرفتی؟ میوه بردار... شیرینی بخور.
۲۳_ خاله و داییت بهت میگن خاله/دایی.
۲۴_ پدر و مادرت بهت میگن بابا / مامان.
۲۵_ تو همه ی اتاقاتون یه فرش ایرانی پهن شده.
۲۶_ مامان بابات به سکول میگن اِسکول و به شرانک میگم شِرانک.
۲۷_ پلاک نقشه ی ایران گردنته.
۲۸_ آیدیهات ایرانین یا پرشین به یدک میکشن.
۲۹_ پسرها: مامانتینا اجازه نمیدن ابروهاتو برداری.
۳۰_ پسرها: مامانتینا نمیزارن گوشتو سوراخ کنی.
۳۱_ مردها: از زنت طلاق گرفتی اما همچنان اجازه نمیدی با مردهای دیگه ارتباط داشته باشه.
۳۲_ به مهمونات میگی خونهی خودتونه.
۳۳_ چشمای بزرگ و خوشگلی داری.
۳۴_ مژههای بلندی داری.
۳۵_ مامانتینا نمیزارن بری سولاریوم چون پوست سفید و لطیفِ خودت قشنگتره.
۳۶_ از طلا زیاد استفاده میکنی.
۳۷_ مردها: هیچکس حق نداره زنت رو اونجوری نگاه کنه.
۳۸_ بستنی مورد علاقهت فالودهس.
۳۹_ مردها: تو خیلی خوب میتونی واسه خانوما افسانه تعریف کنی.
۴۰_ اگه مریض شی نمیری دکتر.
۴۱_ مامان بابات همیشه تعریف میکنن که ایران خیلی کشور خوبی بوده.
۴۲_ میگی تهرانی هستی حتی اگه نباشی.
۴۳_ حتی با کسایی که نمیشناسی موقع احوالپرسی روبوسی میکنی.
۴۴_ یا پرسپولیسی هستی یا استقلالی.
۴۵_ بچه هات نباید هیچ کمبودی داشته باش.
۴۶_ آرزو میکنی که کاش مکدونالد کلهپاچه داشت.
۴۷_ مامانت سماور داره.
۴۸_ با خودت غذای ایرونی به مدرسه یا محل کار میبری.
۴۹_ موقع مهمونی خانوما با هم دعوا میکنن که کی ظرفارو بشوره در حالی که مردا دارن پاسور بازی میکنن یا منتظر چای هستن.
۵۰_ مامانتینا همش واست روضه میخونن که حلال و حروم چقدر مهمه.
۵۱_ مامان و بابات همیشه میگن ما جلو بابا مامانمون پامونو دراز نمیکردیم.
۵۲_ به دوستای بابات میگی عمو.
۵۳_ به دوستای مامانت میگی خاله.
۵۴_ تو خونتون تابلوهای مینیاتوری آویزونه.
۵۵_ پرچم ایران رو زدی به دیوار اتاقت.
۵۶_ به ایرانی بودنت افتخار میکنی.
۵۷_ هروقت آشنایی رو تو خیابون ببینی میگی به به پارسال دوست امسال آشنا.
۵۸_ پسر ها: یه دوست دختر کمته.
۵۹_ خانوم ها: حداقل ۳بار در سال موهاتو رنگ میکنی.
۶۰_ دخترا: از پسر های ایرونی بد میگی اما آخرشم فقط اونارو میخوای.
۶۱_ خانوما: از ۱٫۶۳ بلندتر نمیشی.
۶۲_ حداقل روزی ۵بار چای مینوشی.
۶۳_ از بچگی بهت میگفتن آتیش پاره یا وروجک.
۶۴_ هروقت داری یه چیز جالب تعریف میکنی هی صدات بلند تر میشه.
۶۵_ اونقدر بلند میخندی که صداتو تا دو کیلومتر اونورتر هم میشنون.
۶۶_ مامانتینا میرن سوپرمارکت تا نون بخرن اما با ۴کیسهی خرید برمیگردن.
۶۷_ هنوز فیلمای فردین و فروزان و بهروز وثوقی نگاه میکنی.
۶۸_ همهی مغازهها و رستورانهای ایرانی شهرتون رو میشناسی.
۶۹_ مامانتینا اصرار میکنن که تعمیرکار برق هم بشینه پای سفرهی غذا.
۷۰_ قصههای مورد علاقهی بچگیت شنگول و منگول بوده یا خاله سوسکه.
۷۱_ هروقت آهنگ باباکرم میشنوی نمیتونی سرجات بشینی.
۷۲_ هروقت از مامانت میخوای که اینقدر بهت گیر نده چون بزرگ شدی میگه صد سالت هم بشه بازم بچمی.
۷۳_ پیاز داغ زیاد اضافه میکنی.
۷۴_ پسر ها: تو بچگی بهت میگفتن شومبول طلا.
۷۵_ دختر ها: بابات همیشه بهت میگه دختر گلم.
۷۶_ میری رستوران چینی اما با قاشق چنگال غذا میخوری.
۷۷_ به پسته و تخمه و لواشک و آلوچه و نون خامهای عشق میورزی.
۷۸_ گربه های سامی ایرانی رو ترجیح میدی.
۷۹_ هروقت مامانت آشپزی میکنه حتما باید زعفرون تو برنج باشه.
۸۰_ ماهی مورد علاقت ماهی سفیده.
۸۱_ آرایشگر ایرانیت رو در مغازش نوشته تا ساعت ۷ باز است اما میبینی ساعت یازدهه و اون هنوز داره مو کوتاه میکنه.
۸۲_ دوغ مینوشی.
۸۳_ کانال های ایرانی نگاه میکنی مثل پیامسی و طپش.
۸۴_ دختر ها: از ۱۲ سالگی میدونی که اسم بچه هاتو چی میخوای بزاری.
۸۵_ مامانتینا تو خونه یه پلوپز ۸ نفره دارن.
۸۶_ مادرتینا هیچ وقت اجازه نمیدادن شبا خونه ی همکلاسیت بخوابی.
۸۷_ پسر ها: به کنسرتهای ایرانی میری تا با دختر ایرونی آشنا بشی.
۸۸_ ماشین بی ام و میرونی ولی بیکاری.
۸۹_ ریاضیت خوبه.
۹۰_ مادر و پدرت غر میزنن که چرا نمرهت ۱۹ شده.
۹۱_ دیر از خواب پا میشی.
۹۲_ جلسه ی اولیا و مربیان مامانتینا معلمت رو به شام دعوت میکنن.
۹۳_ ساعتت از عمد ۵ دقیقه جلوئه.
۹۴_ هروقت کسی ازت تعریف میکنه مامانت واست اسپند دود میکنه.
۹۵_ به مامان و بابات میگی شما.
۹۶_ هروقت با یکی دیگه میخوای از در رد شی هی به هم میگید بفرمایید بفرمایید.
۹۷_ حتی با کسی که ازش خوشت نمیاد خوب برخورد میکنی.
۹۸_ تو خونه تون صنایع دستی دارین.
۹۹_ تو دوران کودکی زیاد دنبال نخود سیاه فرستاده شدی.
۱۰۰_ داری این مطلب رو میخونی. نظامی خوش سرود آن پیر کامل زمین باشد تن و ایران ما دل شنبه 29 تير 1392برچسب:, :: 14:6 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست پیام نور ای سرای دردمندان ♣.♣.♣.♣.♣.♣طنز دانشگاه پیام نور♣.♣.♣.♣.♣.♣ * اگه خونه تون دزد اومد و چماق نداشتید نگران نباشید ! یکی از کتابهای پیام نور رو بگیرید دستتون! * اگه خواستید فندق و گردو و …بشکنید و سنگ دور و برتون نبود میتونید از کتابهای پیام نور استفاده کنید! *اگه خواستید میخی رو به دیوار بکوبید به جای چکش میتونید از کتابهای پیام نور استفاده کنید! *برای سرمایه گذاری هم می توانید روی کتابهای پیام نور حساب ویژه ای باز کنید!!! دیگه چه دلیلی داره نیم سکه و ربع سکه بخرید؟! کتابهای پیام نور که هست!نرخ رشد قیمتش هم خیلی بیشتر از نرخ رشد قیمت سکه ست.مقایسه کنید… *اگه مسابقه ای با موضوع خاصی داشتید،یه دونه کتاب پیام نور برای منبع کافیه!مثلا اگه مسابقه ی” تخصصی” ادبیات فارسی داشتید،کتاب فارسی “عمومی” دانشگاه پیام نور رو بگیرید و مطمئن باشید خارج از این کتاب سوالی نمیاد چون این کتاب کل ادبیات تاریخ ایران و جهان رو توی خودش داره!!! *اگه میخواید ماشینتون رو توی سرپایینی پارک کنید به جای آجر میتونید کتاب پیام نور رو زیر چرخاش بذارید! *یه وقت کتابهای پیام نور رو توی دریا نندازید!چون انقدر حجیم و سنگینه یه دفعه دیدید سونامی اومدا ! از ما گفتن بود… *با کنار هم گذاشتن یه سری از کتابهای پیام نور هم میشه یه دیوار چین درست کرد! ♣.♣.♣.♣.♣.♣طنز دانشگاه پیام نور♣.♣.♣.♣.♣.♣ خداییش این امتحانات میان ترم دانشگاه پیام نور هم حال و هوای خاص خودش و داره هــــــــا این روزها ارادت آقایون به خانوم ها خیلی خیلی زیاده اونایی که تا دیروز حتی اسمت و نمی دونستن، همچین سلام و احوالپرسی می کنن که خودت هم شک می کنی که طرف همون آدم دیروزی باشه، همه با اینکه می دونن کسی چیزی نخونده باز هم دنبال یکی می گردن که از روش کپی کنن،اونایی که کتابو تقسیم می کنن بین خودشون که کی، کدوم فصل رو بخونه استاد میاد جا به جاشون می کنه (برا ما اینطوری شد موندیم تو خماری آی خندیدیم آی خندیدیم).لیلی مجنون های دانشگاه هم که قربونشون برن روی میزها جا نذاشتن از بس واسه همدیگه لاو می ترکونن بابا یه ذره انصاف داشته باش شاید یکی بخواد یه چیزایی رو یادداشت کنه که وسط امتحان به دردش بخوره... جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 16:23 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست بابا بزرگم هشتاد سالشه همیشه اصرار میکنه که بزارید من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید ؟ میخوام برم نون و روزنامه و اینا بگیرم …
جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 16:17 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست برادرزادم اومده خونمون مهمونی بهش میگم میگو گرفتم سرخ کنم بخوریم اگه باز سیر نشدی یه پیتزایی خوب میشناسم می برمت اونجا … جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 16:14 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست بابام یه مرغ مینا خریده نره ، بهش میگه : مرغ سینا … جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 16:7 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست
تو جاده شمال تو این سرازیری های پیچ در پیچ مامانم میگه مگه شمال تو نقشه بالا نیست ؟ میگم چرا ؟! جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 16:6 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست از امتحان برمیگردیم ، بابا مامانمون میپرسن چطور بود ؟ میگیم عالی بود قبول میشم ! میگن لاف نزن راستشو بگو ! جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 16:4 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست دخترخالم ۵سالشه اومده گوشیشو گذاشته رو تاقچه برگشته میگه : مامان یه وقت مسیجامو نخونیا !!! جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 16:2 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست چند روز پیش دلم درد میکرد به مامانم گفتم دلم درد میکنه میخوام برم دکتر ! مامان بزرگم که اونجا بود گفت : نمیخواد بری دکتر ! نوشابه بخور ! ما قدیما وقتی بز و گوسفندامون معدشون بهم میریخت بهشون نوشابه می دادیم جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:33 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست پیراهن تازمو با کلی ذوق و شوق به بابام نشون دادم،میگه مبارکه عین رو بالشیای خدا بیامرز مادربزرگمه ! جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:32 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست به مامانم میگم میز مبل برای گل گذاشتن روش نیست ، واسه اینه که پامو بزاریم روش حالشو ببریم ! جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:31 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست پسر داییم هنوز پوشک پاشه تازه حرف زدن یاد گرفته جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:30 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست داداشم دو ساعت نشسته جلو تلویزیون خاموش میگم چرا روشن نمی کنی؟ جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:28 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست دعوت مودبانه ی بابام از من برای صرف شام جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:28 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست به مامان جونم می گم : شوهرت بدیم یا بفرستیمت مکه؟ جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:27 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست همیشه احوال رفیقتو هر ۳۹روز ،حتما یکبار بپرس که اگه مرده بود به چهلمش برسی! جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:25 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست با مامانم رفتیم مغازه تعمیرات تلفن که تلفن بی سیم خونه رو بدیم درست کنن جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:24 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست رفتیم ایران خودرو بابام به یارو میگه پراید دارید؟ جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:24 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست رفتیم خونه فک و فامیل میگه پدر بزرگ خوبن ؟ جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:23 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست آمریکا : 12 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 1 ساعت ماندن در ترافیک ، 4 ساعت تماشای تلویزیون و غذا خوردن ، 1 ساعت کار با اینترنت
فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خیابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن علیه تلویزیون ، 2 ساعت خندیدن
ایتالیا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خیابان گردی
آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی
کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
عربستان سعودی : 8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت تفریح همراه با خرید در خیابان ، 10 ساعت خواب
مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشیدن قلیان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در باره جمال عبدالاناصر
هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فیلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خیابان
پاکستان : 4 ساعت کار غیر مجاز ، 8 ساعت خواب مجاز، 8 ساعت اعتراض علیه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پلیس
ایران : 8 ساعت خواب ، 4 ساعت استراحت ،4 ساعت ارسال اس ام اس و تعریف جوک ، 4 ساعت حرکت در ترافیک ، 1 ساعت کار ،1 ساعت بحث در باره ازدواج موقت ، 2ساعت بحث در مورد سیاست جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:19 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست عروس خانم دوشیزه سوسک سیاه آیا وکیلم شما را به مهر: به عقد دائم آقای فری فر فری در بیاورم؟ جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:18 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!
جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:3 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست یک شوهر با قیافه معمولی ... یک حلقه ساده ... يك مجلس عروسی ساده و کم خرج ... يك ماه عسل ساده یک خانه کوچک و نقلي برای زندگي با حياط كوچولو ... بچه هایی دوست داشتنی ... شوهري كه مرد خانواده است ... و در عين حال سخت هم کار میکنه ... یک ماشین کوچک و ارزان برای خرید کردن ... یک ماشین دیگه برای رساندن بچه ها به مدرسه مقداری کيف براي مهماني ... کفش هایی برای مناسبتهای مختلف ... تعدادی لباس و لوازم زیبا ... مقداری لوازم آرايشي و زیبایی ... سالی چند بار مسافرت خارج از کشو ... تعداد بیشتر مسافرتهای داخل کشور ... کادوهاي ناگهاني ... و در آخر مقداركمی تضمین مالي براي حفظ زندگي فقط همین... جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 12:0 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.) شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟! لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.) شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟ لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود) لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!! شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه. لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟! (در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.) شبنم: چی شـده فرشــتـه؟! فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت! شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته. فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر. (و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.) جمعه 28 تير 1392برچسب:, :: 11:37 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست استفراغ چیست ؟
نوعی سونو گرافی فوق پیشرفته که فقط در فیلمهای ایرانی جواب میدهد و ضریب اشتباهی ندارد کلا ! حتما شخص مورد نظر حامله است ! پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:, :: 20:7 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست فقط کافیه در ماشینت باز باشه ، عالم و آدم میان بغل دستت که بگن در ماشین بازه …
حالا اگه بی بنزین تو خیابون بمونی ، هیشکی آدم حسابت نمیکنه !
پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:, :: 20:2 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست یکى بود، یکى نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. روزى روزگارى در ولایت غربت یک پیرزنى بود به نام «ننه قمر» و این ننه قمر از مال دنیا فقط یک دختر داشت که اسمش «دلربا» بود و این دلربا در هفت اقلیم عالم مثل و مانندى نداشت؛ از بس که زشت و بدترکیب و بد ادا و بىکمالات بود. ننه قمر «لاحول» گفت و لبش را گاز گرفت و دلسوزانه، بنا کرد به نصیحت که: مردى که توى دستگاه عمل بیاید، شوهر بشو و مرد زندگى نیست. تازه بچهدار هم که بشوى لابد یا دارا و سارا مىزایى یا از این آدم آهنىهاى بدترکیب یا چه مىدانم پینوکیو... نیمه شب دلربا دستگاه را تحویل گرفت و وصل شد به اینترنت و یک «آى دى» به نام «دلربا آندرلاین تنها 437» براى خود ثبت کرد و رفت توى یکى از اتاقهاى «یارو مسنجر». به محض ورود، زنگها به افتخارش به صدا درآمدند و تا دلربا به خودش جنبید، متوجه شد که چهل _ پنجاه تا شوهر بالقوه، دورش را گرفتهاند. دلربا که دید حریف این همه خواستگار مشتاق و دلداده نیست، همهی پیغامها را خواند و سر آخر از نام یکى از آنها خوشش آمد و با ناکام گذاشتن خیل خواستگاران سمج، با همان یکى گرم صحبت شد. در زیر متن مکالمات نوشتارى آن دو به اختصار درج مى شود: پژمان آندرلاین توپ اند باحال: سلام. اى دلرباى زیباى شیرین کار، خوبید؟ دلربا آندرلاین تنها437: سلام. مرسى. یو خوبى؟ پژمان: مرسى + هفتاد. سین، جیم، جیم پلیز. [سین، جیم، جیم: همان A/S/L به زبان غربتى است؛ یعنى: سن؟ جنسیت؟ جا و مکان زندگى] دلربا: هجده، دال، بوغ [یعنى هجده سالهام، دخترم و در بالاى ولایت غربت به زندگانى اشرافى مشغولم. ترجمه و تفسیر از بنده نگارنده] یو چى؟ پژمان: من بیست و چهار، پ، بوغ. خوشبختم! [یعنى خوشوقتم.] دلربا: لول. [یعنى حسابى لول و کیفورم. همان LOL] پس همسایهایم. پژمان: بله ولى من براى ادامهی تحصیل دارم ویزا مىگیرم که بروم در جابلقا چون که هم در آنجا آزادى مىباشد و هم سى دى با کیفیت آینه آنجا هست و من همه کس و کارم (یعنى دخترخاله پسر عمه دایى مامانم) در آنجا زندگى مىکنند. دلربا: اوکى، درک مىکنم به قول مامى: توبى اور نات توبى. راستى نگفتى چه شکلى هستى؟ پژمان: قد 185، وزن80، موخرمایى روشن و بلند، پوست سفید، چشم آبى. دلربا: من قدم 174، وزن 60، رنگ چشمم هم یک چیزى بین آبى و سبز. پژمان: واى خداى من... راست مى گویى؟ دلربا: وا... یعنى خیلى زشتم؟ پژمان: نه... اتفاقاً بىنظیرى. راستش نمىدانم چطور شد که همین الان، یک دفعه به من احساس ازدواج دست داد. آه اى دلرباى من، چشمان تو حرمت زمین است و یک قشنگ نازنین است... دلربا: اى واى خدا مرا بکشد که با بیان حقیقتى ناخواسته، تیر عشق را بر قلبت نشاندم. پژمان: اى نازنین، بدجورى من خاطرخواه توام آیا حالیت مىباشد؟ تکه تکه کردى دل من را، بیا بیا بیا که خیلى مىخواهمت. دلربا: حالا من چه خاکى به سر بریزم با این عشق پاک و معصوم؟ من مىخواهم ایوان رویا را آب پاشى کنم و امشب هرجور شده و با هر بدبختى، عکس تو را نقاشى کنم. اما تو را چه جورى بکشم چرا که وسایل نقاشىام کم و کسر دارد و من مداد مخملى ندارم. پژمان: اوه ماى گاد... اصلاً اى دلرباى نازنین من، بیا تا برویم از این ولایت غربت من و تو. تو دست مرا [البته بعد از جارى شدن صیغه عقد. یادآورى از بنده نگارنده] بگیر و من دامن تو را [البته بعد از جلب رضایت زوجه و خانواده او و همچنین طى مراحل قانونى. ایضاً یادآورى اخلاقى از بنده نگارنده] بگیرم. کاش هم اکنون در کنارم بودى تا... اصلاً ولش کن، الان هر چه بگوییم این یارو «بنده نگارنده» مىخواهد وسطش پیام اخلاقى بدهد. بیا شماره تلفن مرا بنویس و تماس بگیر تا بدون مزاحم حرفهاىمان را بزنیم... ما از این افسانه نتیجه مىگیریم که اگر جوانان را نصیحت کنیم، رازشان را به ما نمىگویند! پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:, :: 19:57 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست شاکی پرونده سلام ، درسته من متهمم پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:, :: 19:55 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست شتری است که در خانه همه میخوابد نام فیلم: مجردها به بهشت نمیروند ما دو خانواده بسیار محترم، تصمیم گرفتیم دختر را عروس و پسرمان را داماد کنیم و بفرستیم خانه بخت تا هم خودمان از دستشان راحت شویم و هم خودشان مزه زندگی را بچشند. پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:, :: 19:50 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست مربی تیم بازنده شطرنج در اروپا: مربی تیم بازنده والیبال در اروپا: مربی تیم بازنده منچ و مارپله در اروپا: مربی تیم بازنده واترپلو در اروپا: مربی تیم بازنده فوتبال در اروپا: پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:, :: 19:18 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست من غلط بکنم ارشد شرکت کنم ! مطالب خنده دار شب امتحان تو این روزا اگه دیدین یه دانشجو نشسته مطالب خنده دار شب امتحان همه با هم یک صدا بخونیم مطالب خنده دار شب امتحان شما دانشجویین ؟ بعله !! مطالب خنده دار شب امتحان امتحان وسیله س ، نمره دست استاده ، مطالب خنده دار شب امتحان سر امتحان استادها سوالاتی میدن که ما تا حالا ندیدیم ؛ مطالب خنده دار شب امتحان به استادم میگم استاد ما نسل سوخته ایم بخدا مطالب خنده دار شب امتحان تو کلاس داشتم با دوستم پچ پچ میکردم مطالب خنده دار شب امتحان واقعا دقت کردین ؟ مطالب خنده دار شب امتحان بابام اومده توی اتاقم مطالب خنده دار شب امتحان یه بار تو کلاس زبان نمره ترممو کامل گرفتم ! مطالب خنده دار شب امتحان واقعا آدم وقتی امتحاناش تموم میشه احساس میکنه دوباره متولد شده ! مطالب خنده دار شب امتحان اگه توی اینترنت باشی توانایی اینو داری که، مطالب خنده دار شب امتحان با اینکه دوست ندارم سر به تنت باشه اما وقتی میگی : مطالب خنده دار شب امتحان دقت کردین آدم وقتی همه سوالای امتحانو بلده، مطالب خنده دار شب امتحان قابل توجه اونایی که سر کلاس میگفتن کوووو تا آخر ترم : مطالب خنده دار شب امتحان توهمی که هیچوقت عملی نشد : مطالب خنده دار شب امتحان هر جا صحبت از « تقلــــــــــب » است مطالب خنده دار شب امتحان یادش بخیر وقتی معلم برای درس پرسیدن، مطالب خنده دار شب امتحان یه چیز میگم امکان نداره دانشجو باشی و تایید نکنی : مطالب خنده دار شب امتحان من نمیدونم این اساتید چشونه ؟! مطالب خنده دار شب امتحان دقت کردین که بعضی امتحانارو با اعتماد به نفس و سینه ستبر میرین برای نمره ۲۰ مطالب خنده دار شب امتحان یعنی توی دبیرستان هیچ چیز بهتر از این نیست که معلم گفته باشه امتحان میگیرم مطالب خنده دار شب امتحان دانشجویان به صورت تخصصی به پنج دسته تقسیم میشن : مطالب خنده دار شب امتحان بی همگان به سر شود ، بی تو بسر نمیشود پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:, :: 18:42 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست
فقط جنبه طنز داره.پسرا جوگیر نشنا!!!!!!!!!!!!!! 1.باباش کارخونه داره ! ۲۵۰۰ تا کارگر دارن , ماهی چند میلیون پول تو جیبی می گیره از باباش !
حقیقت : باباش کارمند جز تو یهاداره ی پیش و پا افتاده است , حقوقش کلا ۲۵۰ هزار تومنه که اونم ۱۵۰ هزارتومنش قسط خونه و یخچال فریزر و این صحبتاست ! ۱۰۰ هزار تومن می مونه براشون ماهی!!
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
۲ . بس که خونشون بزرگه ! (مکان : تهرانیا ... نیاوران,جردن,... تبریزیها : دخترای تبریز که همشون بچه ولیعصرن!! فکر کنم وسط شهر و پایین شهر دختری وجود نداشته باشه. از هر دختر تبریزی بپرسی بچه کجایی ؟ می گه : ولیعصر - همافر!! , من نمیدونم تو یه فلکه مگه چند تا خونواده زندگی می کنن),وقتی می خواد از اتاقش بره آشپزخونه و برگرده, نفس نفس می زنه ! خونشون دیگه رو متر مربع نیست ... با هکتاره !!! یکی هم همش صداش می کنه ! پیشخدمتشونه
حقیقت : خونشون (تهران - شوش . تبریز - ۴۰ متری ) , ۷۵ متری و اجاره ! اونیم که صداش میومد مامان بزرگ پیرشه , نه پیش خدمتشون
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
۳ . ۳ تا ماشیندارن ... Murano 2009 , BMW 740i , Benz S350 که تو پارکینگ کارخونشون پارکه ! ولی باباش چون می ترسه دخترشو بدزدن! ، براش پراید صندوق دار مدل75 خریده که کسی نفهمه مایه دارن !! آخه یهو دارایی هم بهشون گیر می ده !
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
۴ . سرگرمی هاش :سفر به آنتالیا و اقامت تو بهترین هتلش ، پارتی گرفتن تو خونه ی بزرگشونهو وقتی می خواد مطالعه کنه ، می ره تو جکوزی شخصیش ...
حقیقت : سرگرمی اصلیش کشیدن موی خواهر کوچیکشه که گریه اش بندازه و خودش بخنده ! گاه گاهی هم بادوستای قشنگش ، می ره کافی نت ، تا این توهمات رو تحویل پسرای لیستش بده !!
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
۵ . رو لباس خیلی حساسه !! سفارش می ده داییش که سوییسه ، براش بهترین هارو بفرسته . امکان نداره حتی لباس زیرش ایرونی باشه ! یه لنگه ی جورابش کلی قیمتشه!!
حقیقت : پسر خالش بعد از خدمت مقدس سربازی ، شلوارش رو داده بهش ، از حراجی هم Converse خریده ۱۴ هزارتومن ! دیگه ؟ ... با یه تی شرت میکی ماوس و ... مانتوشم از این مانتو فقط ۸۰۰۰ تومن خریده !
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
۶ . چندین عمل زیبایی انجام داده ! فک و صورت ، بینی ، سینه ، لنگ و پاچه ، ...
حقیقت : عمل آپاندیس ، یه بارم دستش در رفته ، مامان بزرگش جا انداخته براش !!
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
۷ . بس که پسرا بهش پیشنهاد می دن و این موضوع اذیتش می کنه ... بیشتر وقتا خونه است و توسینمای خانگی شخصیش ، فیلم های 2010 رو نیگاه می کنه و حتی ۲۰11 !!!
حقیقت : آنتن تلویزیونشون خراب شده ، ماه بعد درستش می کنن ، فقط شبکه ۴ رو می گیره ! اینم می شینه تماشا می کنه .
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
۸ . تو مهمونی های متعدد خونوادگی ، همش براش خواستگار پیدا می شه ، مامانش خسته شده بس که جواب رد به مامان پسرای فامیل و دوستا و آشناها داده !!
حقیقت : مامانش از ترس اینکه هیچ وقت خواستگاری برا دخترش پیدا نمی شه ، مرض عصبی گرفته!
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
۹ . قرار بود جای نیکی کریمی ، تو فیلم زن ها فرشته اند از این استفاده بشه ! بخاطرموقعیت باباش ، که تو ایران مطرحه کارخونشون ، رد کرد !
حقیقت : تو تئاتر مدرسه شون بازی می کرد ، که از گروه اخراج شد !!
♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣
۱۰ . تو مهمونی که محمدرضا گلزار رو گرفتن ، اینم بود !!! ولی نه اینکه ... باباش کلفته ! کاریش نداشتن !
حقیقت : تو عمرش یه بار با پسر رقصیده ، اونم عروسی فامیلشون، با پسرخالش !! پنج شنبه 27 تير 1392برچسب:, :: 18:33 :: نويسنده : يه بنده خداي خدا پرست از کليه دوشيزگان قدبلند زيبارو، واجد شرايط زير تقاضا داريم تقاضانامهها و رزومه خود را جهت ربودن دل بنده به صورت پيغام در قسمت نظرات يا به وسيله ايميل به نشاني بنده بفرستند. بديهي است پس از انجام بررسيهاي کامل، نام افراد داراي صلاحيت به وسيله همين تريبون اعلام خواهد شد نکته: ما تو کارمون پارتي بازي نداريم، يعني لطفا از قرار دادن پول نقد در نامه يا پيغام خود بپرهيزيد و هي نگيد ما فاميل فلاني هستيم شرايط پذيرش 2. قد کمتر 165سانتيمتر و بالاتر از 175سانتيمتر نباشد. 3. افراد خيلي ترکهاي و زيادي چاق قابل پذيرش نيستند. (چون من حوصله رژيم چاقي و کلاس لاغري ندارم) 4. هر وقت من خواستم ميريم هر رستوراني که من گفتم. آبگوشت، کوفته، کلهپاچه و ميرزاقاسمي با کلي سيرترشي دوست دارم. 5. اهل کادو خريدن و هر روز لاو ترکوندن نيستم 6.اگر خداي نکرده، زبانم لال، خدا اون روز زو نياره که ازدواج کردم و وبال گردنم شدي، مامانم اينا و مامانت اينا نداريم. خوشم نمياد. 7. عمراً نفقه بدم. چهاردهتا هم بيشتر مهر نميکنم. 8. بايد يک جايي کار کني، يک کاري هم واسه عصر من گير مياري چون حوصله مسافرکشي و رانندگي ندارم 9. بابات بايد پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتيغمش. 10. پول اضافي ندارم براي پوشک کامل بچه بدم. ميري کهنه و لاستيک ميخري، خودت ميشوري. 11. به مامانت ميگي سيسموني خوب بياره 12. بايد خوشگل باشي چون پول واسه لوازم آرايش نميدم. 13. موهاي وزوزي نبايد داشته باشي، چون نرمکننده ايراني الآن شيشهاي دوهزار تومن شده. 14. موهاي خرمايي و مشکي رو ترجيه ميدم. 15. نبايد ورزشکار باشي چون قدرتت خيلي زياد مي شه !. 16. اگه سر کار بري يا کاري داشته باشي نبايد ديرتر از 5 خونه باشي. 17. از الان بايد کلاس آيروبيک بري تا چندسال ديگه بد هيکل نشي، پولشم از بابات بگير. من 10سال ديگه زن شکم گنده نميخوام 18. بايد فال قهوه بلد باشي بگيري، چون من دوست دارم. 19. مانتوي تنگ نميپوشي. 20. دوستات رو هم هر روز نمياري خونه. فهميدي. 21. يک ماشين ظرفشويي هم قاطي جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه. 22. لازم نيست واسه يک خونه 50متري، جاهاز خونه 200متري بخري. 23. من مبل تختخواب شو دوست دارم حالا در خدمتيم
درباره وبلاگ
![]() به وبلاگ من خوش آمدید ![]() ![]() ![]() پیوندهای روزانه
![]() ![]() پيوندها
![]()
![]() ![]() ![]()
|
|||||||||||||||
![]() |